![]() |
![]() |
|
| روز نویسی |
|
وقتی به المان رسیدم
ترانزیت یهو حمله ور شد خلاصه همینطور که راه میرفتم و چمدون کریانمم از این مغازه تو مغازه بعدی میرفتم و شکلاتا و عطرا و مشروبای رنگ وارنگ رو نگاه میکردم یهو با اینکه حسابی تو هواپیما غذا خورده بودم بازم گرسنه ام شد که دیدم اونقدا گرسنه ام نیس از مک دونالد هم متنفرم چون جانگ فود و اشغاله گفتم پس چی بخورم که خدا رو خوش بیاد برم اول گیت سوار شدنمو پیدا کنم بعد برم یه چی بخورم این شد که سلانه سلانه راه افتادم گیت رو پیدا کنم ولی شماره گیت طبقه بالا بود رفتم بالا دیدم اوه باید با ترن برم خلاصه شوار شدم و با ترن داخل فرودگاه رفتم اون یکی ترمینال و گشتم تا گیت رو پیدا کردم و پیدا کردن گیت همان و گرسنگی همان ترمینال نبود منم طفلکی شده بودم مانند با چای و کافی و این حرفا میفروشه رفتم جلو و یه نون و پنیر خریدم و خوردم بعد دیدم تشنمه دیدم حال مجدد تو صف وایسادنو ندارم رفتم چند مغازه جلوتر و نوشابه خریدم و راه افتادم همینطور که میرفتم حس کردم یه نفر دنبالمه ولی به روی خودم نیاوردم هی رفتم و رفتم دیدم نه بابا طرف دست بردار نیست (من تو اینجور مواقع خیلی ترسناک میشم ) برقی برگشتم و با عصبانیت گفتم چی میخوای پرو پرو با لهجه نکره برتیشش گفت کجایی هستی (تو دلم گفتم خیک عمه ات ۱ ساعته داری راه میای بفهمی کجایی هستم ) ولی با سگ اخلاقی و لهجه میدل ایستی گفتم ایران یارو تا اینو شنید رنگش پرید و گفت گود و در رفت فهمید اگه زیاد پروگی کنه با بمب و تفنگ و عملیات انحتاری مواجه میشه این که در رفت خیالم یکم راحت شد ولی هنوز این موضوع تموم نشده بود که...........ادامه داهههههه |
|
+ نوشته شده در
85/06/11ساعت 20:7 توسط نرگس(نگار) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
|
RSS
|