تبليغاتX
من در سرزمین عجایب
روز نویسی
اما سرما و اینکه جایی به ذهنش نمیرسید که بره و همینطور اینکه بلاخره همسایه پدرش بودند

و پدرشو خوب میشناخت و اینکه قیافه پسره معلوم بود ادم با شخصیت و خانواده دار و محترمیه

باعث شد که واژه ناچار قبول کنه و همراه مهدی به خونش بره اما هنوز مهدی به در خونه کلید

ننداخته بود که ماشین پدر واژه جلوی در ترمز کرد واژه هم از مهدی تشکر کرد و رفت به طرف

پدرش که از ماشین پیاده شده بود تا در پارکینگ رو باز کنه واژه با دلخوری سلام کرد و پدرش

هم گفت من خیال کردم تو فردا میایی سارا به من اینطوری گفته بود و واژه با خشم به داخل

ماشین که سارا با بیخیالی لم داده بود نگاه کرد سارا که تا اون موقع خودشو به اون راهها زده

بود که اره من ندیدمت با خنده بلند و مصنوعی گفت سلام واژه جون تو امروز اومدی؟ چون من

خیال میکردم فردا میایی ببخش عزیزم و واژه تو دلش به پست فطرتی و بدجنسیه سارا هزار بار

فحش داد ولی اونم واسه اینکه کم نیاره گفت مهم نیس منم همین الان رسیدم چون کلاسم

طول کشید واژه یه نگاه به در خونه مهدی اینا انداخت و دید مهدی چون خیالش از بابتش راحت

شده رفته ولی از اینکه ازش درست حسابی تشکر نکرده بود کلی ناراحت بود تو دلش میگفت

صد رحمت به غریبه ها بابام تا با این عوضی ازدواج کرده انگار فراموش کرده دختر هم داره اینم

مهم نیس خلاصه همگی به داخل خونه رفتن و تو دل واژه خون بود که چطوری میتونه ۱ هفته

تو این خونه بمونه هنوز نیومده دلش واسه مادرش تنگ شده بود چون میدونست سارا خیلی

بهش حسادت میکنه چون تقریبا همسن و سال بودند ولی سارا با پدرش ازدواج کرده و خیلی

دلش میخواست جای واژه باشه حتی چند بار هم خودش اینو به صورتای مختلفی به زبون اورده

بود اینکه مجرد باشه دانشگاه بره و انقدر پدر و مادرش همه کار واسش بکنند و واسه همین

همیشه در ظاهر با واژه خوب بود ولی پنهونی و با زیرکی اذیتش میکرد ولی واژه هم هیچوقت

نقطه ضعف دست اون نمیداد تا سارا بتونه خوشحال بشه واژه دختری بود که تو خوشگلی زبونزد

بود چشمای عسلیه خوشگل صورت میزون و بی عیب واسه همینم کلی خواستگار داشت کلیا

واسه اینکه بتونند دلشو بدست بیارند خودشونو به اب و اتیش میزدند چه تو دانشگاه چه تو فامیل

و بیرون اما کلا واژه به همشون بی اعتنا بود و همش سرش تو درسش بود و حتی زیاد دوست

صمیمیه دختر هم نداشت البته با همه دوست بود ولی نه اونقدر که خیلی قاطی بشه با همه اون

خوشگلی واژه یه مشکلی داشت ولی انقدر کوچیک که جز پدر و مادرش هیچکس نمیدونست

و اصلا هم مشکل بزرگی نبود ولی همیشه واژه از بابت مشکلش کمی ناراحت بود ...

ادامه دارد.......

***به دندون پزشکی سالی ۲ بار مراجعه کنید و از دکتر نترسید(جون عمم خودم انگار کم میترسم)

***ترانه جونم تولدت مبارک **** نازنین جونم تولد شمام با تاخیر مبارک نوشتم تا یادم نره سال

****دیگه تبریک بگم

+ نوشته شده در  85/01/31ساعت 18:50  توسط نرگس(نگار) | 
 

negar