![]() |
![]() |
|
| روز نویسی |
|
اما سرما و اینکه جایی به ذهنش نمیرسید
و پدرشو خوب میشناخت و اینکه قیافه پسره معلوم بود ادم با شخصیت باعث شد که واژه ناچار قبول کنه ننداخته بود که ماشین پدر واژه جلوی پدرش که از ماشین پیاده شده بود تا در پارکینگ رو باز کنه هم گفت من خیال کردم تو فردا میایی ماشین که سارا با بیخیالی لم داده بود نگاه کرد بود که اره من ندیدمت با خنده بلند و مصنوعی گفت خیال میکردم فردا میایی فحش داد ولی اونم واسه اینکه کم نیاره گفت طول کشید واژه یه نگاه به در خونه مهدی اینا انداخت شده رفته ولی از اینکه ازش درست حسابی تشکر نکرده صد رحمت به غریبه ها بابام تا با این عوضی ازدواج کرده انگار فراموش کرده دختر هم داره اینم مهم نیس تو این خونه بمونه بهش حسادت میکنه دلش میخواست جای واژه باشه بود اینکه مجرد باشه همیشه در ظاهر با واژه خوب بود ولی پنهونی و با زیرکی اذیتش میکرد نقطه ضعف دست اون نمیداد بود چشمای عسلیه خوشگل صورت میزون و بی عیب واسه همینم کلی خواستگار داشت کلیا واسه اینکه بتونند دلشو بدست بیارند خودشونو به اب و اتیش میزدند چه تو دانشگاه چه تو فامیل و بیرون اما کلا واژه به همشون بی اعتنا بود صمیمیه دختر هم نداشت البته با همه دوست بود ولی نه اونقدر که خیلی قاطی بشه با همه اون خوشگلی واژه یه مشکلی داشت ولی انقدر کوچیک که جز پدر و مادرش هیچکس نمیدونست و اصلا هم مشکل بزرگی نبود ولی همیشه واژه از بابت مشکلش کمی ناراحت بود ادامه دارد....... ***به دندون پزشکی سالی ۲ بار مراجعه کنید و از دکتر نترسید(جون عمم خودم انگار کم میترسم) ***ترانه جونم تولدت مبارک **** نازنین جونم تولد شمام با تاخیر مبارک نوشتم تا یادم نره سال ****دیگه تبریک بگم |
|
+ نوشته شده در
85/01/31ساعت 18:50 توسط نرگس(نگار) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
|
RSS
|