![]() |
![]() |
|
| روز نویسی |
|
بهونه همیشگی کمبود وقت هست دوما بعد ۱ مدت که ادم نمینویسه تمبل میشه خوب منم انقده درس مشق رو کلم ریخته که نگو از اتفاقاتی که تو این چند وقته افتاده بگم که خوب همش زیادش مربوطه به همون درس و این حرفاس در ضمن ۱ دوست کره ایی جدیدم پیدا کردم که فعلا خیلی باهم جوریم و بیشتر وقتا با هم هستیم باهم میگردیم خلاصه اینم از این دیگه اینکه دوباره هوای ونکور گند شده هر روز اسمون رو سرمون عر میزنه و من هر روز دم پاچه شلوارام خیس خیسه با اینکه با ماشینم و این حرفا هر روز تو تاریکی دم صبح میرم کلاس تاریکی شب برمیگردم و هر روزم اتفاقات خوب و بد همیشگی می افته که اگه خدا بخواد از امروز به بعد بازم مینویسمشون اتفاق امروزم این بود که صبحی جنیفر (همون دوست کره اایم ) اومد گفت فهمیدی چی شده گفتم نه گفت دیشب تو ماشین با دوست پسرم بحثم شد و تو ماشین واسه اینکه دعوا بالا نکشه لم دادم و چرت میزدم که یهو صدای اژیر ماشین پلیس بهمون علامت داد وایستم دوست پسرمم حول کرد و بلاخره ایستاد منم همونطور از ناراحتی تو چرت بودم که دیدم پلیسه با یه حالتی چراغ قوه انداخت تو صورتم بعد گفت ما دنبال یه مورد هستیم و خیال کردیم شما مردید از حالتتون تو ماشین اینطور نشون میداد خلاصه معذرت خواهی کرد و رفت بعد گفت نمردیم و مرده شدیم اینم از این تا فردا راستی وبم ۱ ماه پیش ۱ ساله بود ساری وب جون نشد بیام تولد بازی |
|
+ نوشته شده در
85/08/04ساعت 21:18 توسط نرگس(نگار) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
|
RSS
|